تقدیم به تو..
seni seviyorum * ilove you * dostet daram

عشق یعنی وقتی یه اتفاقی براش میوفته باهاش همدردی کنی ، نه اینکه بهش بگی: "دیـــــدی بــــهـــت گفـــتــــــــم...؟! "





نوع مطلب : عاشقانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

 

عیب نداره ...
عیب نداره که " تنهایی "...
عیب نداره که شبا بدون " شب بخیر " می خوابی ...
عیب نداره که جمله ی "دوستت دارم " رو نمیشنوی ...
عیب نداره که دلش دیگه برات " تنگ " نمیشه ...

 عیب نداره حرفاتو باید تو تختت با " خودت " بزنی ...
عیب نداره زیره بارون بدون
، باید " تنها " خیس شی ...
عیب نداره که کسی نیست " درد " هاتو بهش بگی ...
 عیب نداره گلم ، " خدا بزرگه " اونم تنهاست ، بدون شب بخیر می خوابه ، دوستت دارم های تورو میشنوه و دلش برات برات تنگ میشه !
حرفاتو به اون بزن ، زیره بارون باهاش قدم بزن ، به درد و دلت گوش میده !!

 





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها : عیب نداره ...،
لینک های مرتبط :

سلام دوستای گلم امروز میخوام در مورد یه مطلب مهم باهاتون صبحت کنم و ازتون میخوام که حتما نظر بدین

 

چند روز پیش مطلبیو تو یه سایتی با عنوان فال ازدواج دیدم ازون جایی که کنجکاو ماجرا شدم

شروع کردم به خوندش

 

ماجرا ازین قرار بودش که شما می تونید با انجام یکسری کارای خیلی ساده بفهمید که آیا ستاره ی بخت شما با 

معشقتون جفت و جور میشه یا نه

خب دوستان بذارین اول براتون ساختاره کارشو توضیح بدم


فال ازدواج به وسیله حروف ابجد


روش استفاده از این فرمول :

برای اینکار فقط نیاز هستش که اسم پسر و دختر و مادر هر کدوم رو به حروف ابجد حساب کنید

برای اینکار من یه برنامه در اختیارتون میذارم که جدا جدا اسم ها رو وارد می کنید و حروف ابجد هر کدوم رو یادداشت

می کنیم.البته حروفی مثل (پ،ژ،گ،چ) ابجد ندارن شما کافیه که ابجد بقیه حروفشو حساب کنید !

ازین جا برنامه رو بگیرین (حجم 450 کیلوبایت) دانلود  لینک کمکی

مرحله دوم باید تمام حروف ابجد به دست اومده رو با هم جمع بزنید

مثال:

پسر : محمد        نام مادر : زهرا                دختر : فاطمه              نام مادر : نرگس

حروف ابجدشون : 92           213                  135                    310          

حالا همه اعداد را با هم جمع می کنیم :

750

مرحله آخر شما باید عدد به دست اومده رو به طور متوالی بر 5 تقسیم کنید تا جایی که دیگه تقسم نشه

خب زحمت نکشین برنامشو من واستون نوشتم فقط کافیه عدد رو بهش بدین تا باقیمانده رو بهتون بگه

ازین جا برنامه رو بگیرین (حجم 37 کیلوبایت) دانلود   لینک کمکی

و اما حالا از روی نتیجه ای که بدست میاد باید چیکار کرد

توضیح : برای عددی که در آخر به دست میادش

اگر باقیانده اعداد 1 یا 3 یا 5 شود :

این دو به هم می رسند و ستاره آنها جفت می باشد و تا آخر با هم زندگی می کنند.

اگر باقیمانده اعداد 2 یا 4 شود :

این دو نفر به هم نمی رسند و ستاره آنها جفت نمی باشد و تا آخر با هم زندگی نمی کنند.

اگر باقیمانده عدد 0 شود :

نه جفت بودن نه سوا بودن رو میده و کسانیکه عددشون 0 دربیاد به هم ممکنه برسن اما

همیشه در جنگ و بحث و جدل هستند.

و اما نتیجه گیری :

خیلی سادست دروغ محضه

خوب می دونید که با 4 تا اسم چنین چیزی محاله

هر عدد بزرگتر از 5 رو که بر خود 5 تقسیم کنیم باقیمانده عدد بین 0 تا 4 میشه

حالا شانسی ممکنه عدد شما بین 0 تا 4 بیاد از بختتون ناراحت یا خوشحال نشید چون واقعیت نداره

حالا حروف ابجد چی هست :

حروف اَبجَد شیوه‌ای برای مرتب‌سازی حروف زبان عربی است که بر پایه الفبای اولیه خط فنیقی مرتب شده‌اند

کاربرد :

صفحه‌های مقدمهٔ بعضی از کتاب‌ها را با این عددها شماره گذاری می‌کنند

تاریخ وقایع مهم را با ترکیب حروف ابجد به صورت یک کلمه یا یک عبارت یا یک جملهٔ معنی دار یا شعر در می‌آورند که

به خاطر سپردن آن کلمه یا عبارت یا آن جمله یا شعر، تاریخ مزبور را حساب می‌کنند





نوع مطلب : طالع بینی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

تو می گویی مرا نمی دانی

آخر چرا ؟ مگر از جنس عروسک هایت نیستم

عشق را تو چه تعبیر میکنی ای آرزوی زیبای من

تصور کن

درختانی در مه فرو رفته را

با انتهایی ناپید

و با آبشاری که دعوتت می کند

تا برهنه شوی

خودت را میان امواجش پرت کنی

و بی اراده

با جریانش

راهی شوی

به سویی که

همه نا آشنائی است

شاید سرت به سنگ بخورد

شاید سفری رویائی در پیش رویت باشد

شاید در میانه راه کوفته و درهم شوی

شاید هم نشوی

شاید

شاید

و بسا شاید های دیگر

اما اگر زنده بمانی

چیزی بزرگ به دست آورده ای

خاطره ای خوش

از یک ماجراجویی گیج کننده

و تابلوی همین طبیعت است

عشق

با دعوتی که

انتهایش را نمی توان گمانه زد

اما می شود ماند ... می شود





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!

بین دستای من و تو، فاصله خیلی زیاده!
تو روی ابرا سواری، من روی زمین پیاده!
یادته به من می گفتی؟ اوج می گیریم توی پرواز
اما از دلم گذشتی، با غریبه خوندی آواز…

قطره قطره اشک های من، می چکید به روی سازم
وقتی که با سر می گفتی، نمی خوام باهات بسازم
حالا نیستی تا ببینی بی تو هر لحظه شکستم
توی این پیچ و خم راه بریدم خسته ی خسته ام
میون جاده ی تردید توی خلوت تو سیاهی
بی حضور عاشق تو، گم شدم تو این دو راهی





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها : فاصله،
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

چند مسافر به شهری رسیدن و می خواستن مقداری سوغاتی و هدیه بخرند. باروبندیل و به یکی از همسفران سپردند و رفتن؛ همسفر آنجا نشست تا دوستان برگردند. کمی اون طرف تر بچه ها مشغول بازی و سروصدای زیادی به راه انداخته بودند. اما انگار مرد غرق در افکار خود بود. مدتی گذشت؛ از نشستن خسته شد خواست بلند شه و کمی قدم بزنه تکانی به خود داد، بچه ها خیال کردند که مرد از سرو صدای آنها ناراحت شده و می خواد اونا رو دعوا کنه پس پابه فرار گذاشتن…
وقتی مسافرا برگشتند چهره ناراحت و گرفته دوستشان توجه همه رو جلب کرد. وقتی علت و پرسیدن مرد با ناراحتی گفت: «هیچ! تا حالا که به این سن رسیدم هنوز بلندشدن از روی زمین و یاد نگرفتم!»

گاهی لطافت روح به جایی می رسه که کوچکترین آزار ناخواسته حتی در این اندازه بر دیگران روا نیست. وقتی ناگهان پاتو رو ترمز می ذاری ، باصدای خنده بلند دیگران و از خواب می پرونی،  بی هوا حرفی میزنی که باعث رنجوندن کسی می شه ؛ تو قصد آزار کسی رو نداری اما با کمی احتیاط بیشتر می شه هم دیگران و ناراحت نکرد و هم مراقب لطافت روح خود بود.





نوع مطلب : عاشقانه، داستان، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

روزی یکی از خانه های دهکده آتش گرفته بود. زن جوانی همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند.

شیوانا و بقیه اهالی برای کمک و خاموش کردن آتش به سوی خانه شتافتند. وقتی به کلبه در حال سوختن رسیدند و جمعیت برای خاموش کردن آتش به جستجوی آب و خاک برخاستند شیوانا متوجه جوانی شد که بی تفاوت مقابل کلبه نشسته است و با لبخند به شعله‌های آتش نگاه می‌کند. شیوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسید: ”چرا بیکار نشسته‌ای و به کمک ساکنین کلبه نرفته‌ای!؟”

 جوان لبخندی زد و گفت: “من اولین خواستگار این زنی هستم که در آتش گیر افتاده است. او و خانواده اش مرا به خاطر اینکه فقیر بودم نپذیرفتند و عشق پاک و صادقم را قبول نکردند. در تمام این سال‌ها آرزو می‌کردم که کائنات تقاص آتش دلم را از این خانواده و از این زن بگیرد. و اکنون آن زمان فرا رسیده است.”

شیوانا پوزخندی زد و گفت: ”عشق تو عشق پاک و صادق نبوده است. عشق پاک همیشه پاک می‌ماند! حتی اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بی مهری در حق او روا سازد.”

عشق واقعی یعنی همین تلاشی که شاگردان مدرسه من برای خاموش کردن آتش منزل یک غریبه به خرج می‌دهند. آن‌ها ساکنین منزل را نمی‌شناسند اما با وجود این در اثبات و پایمردی عشق نسبت به تو فرسنگ‌ها جلوترند. برخیز و یا به آن‌ها کمک کن و یا دست از این ادعای عشق دروغین ات بردار و از این منطقه دور شو!”

اشک بر چشمان جوان سرازیر شد. از جا برخاست. لباس های خود را خیس کرد و شجاعانه خود را به داخل کلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقیه شاگردان شیوانا نیز جرات یافتند و خود را خیس کردند و به داخل آتش پریدند و ساکنین کلبه را نجات دادند. در جریان نجات بخشی از بازوی دست راست جوان سوخت و آسیب دید. اما هیچکس از بین نرفت.

روز بعد جوان به درب مدرسه شیوانا آمد و از شیوانا خواست تا او را به شاگردی بپذیرد و به او بصیرت و معرفت درس دهد. شیوانا نگاهی به دست آسیب دیده جوان انداخت و تبسمی کرد و خطاب به بقیه شاگردان گفت: “نام این شاگرد جدید “معنای دوم عشق” است. حرمت او را حفظ کنید که از این به بعد برکت این مدرسه اوست.”

atash معنای دوم عشق





نوع مطلب : عاشقانه، عکس، شعر، 
برچسب ها : عشق،
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

مدت زیادی از زمان ازدواجشان می گذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیب های خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعت های زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده می دید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمی در دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان می شود را بنویسید و در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند.

زن که گله های بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذ ها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”

dustetdaram جمله جادویی





نوع مطلب : داستان، 
برچسب ها : جادویی،
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و نام تو را بنویسم

همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امروز دوتا بنویسم

ای که با حرف تو هر مسئله ای حل شدنیست
به خدا خود تو بگو نام که را بنویسم

صاحب قبله و قبله دو عزیزاند ولی
خوشتر آن است من از قبله نما بنویسم

آسمان مثل تو احساس مرا درک نکرد
باز غم نامه به بیگانه چرا بنویسم

تا به کی زیر چنین سقف سیاه و سنگین
قصه ی درد به امید دوا بنویسم

قلمم جوهرش از جوش و جراحت باقیست
پست باشم که پی نان و نوا بنویسم

بارها قصد خطر کردم و گفتی ننویس
پس من این بغض فرو خورده کجا بنویسم

بعد یک عمر ببین دست و دلم می لرزد
که من و تو به هم آمیزم و ما بنویسم

من و تو چون تن و جانند مخواه و مگذار
این دو را باز همین طور جدا بنویسم

شعر من با تو پر از شادی و شیرین کامیست
باز حتی اگر از سوگ و عزا بنویسم

با تو از حرکت دستم برکت می بارد
فرق هم نیست چه نفرین چه دعا بنویسم

از نگاهت به رویم پنجره ای را بگشای
تا درآن منظره ی روح گشا بنویسم

عشق آن روز که این لوح وقلم دستم داد
گفت هر شب غزل چشم شما بنویسم

شاعر: خلیل ذکاوت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

21 تیر 91 :: نویسنده : حامد

نیمکت عاشقی یادت هست؟
کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود..
بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود،
برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت..
او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید،
اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم،
مرحمی بر سوز دلم باش، نگاه کن، پاییز به من می خندد، بیا داغ جداییمان را به دلش بگذاریم.
بیا کلاغ ها را پر دهیم تا خبر وصلمان را به پرستوها مژده دهند.
دوباره صدایم کن..

ارسالی توسط مریم

paeez دوباره صدایم کن





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

20 تیر 91 :: نویسنده : حامد

نگاه مرد مسافر به روی زمین افتاد:
«چه سیب‌های قشنگی!
حیات نشئه تنهایی است.»
و میزبان پرسید:
قشنگ یعنی چه؟
_قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق، تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می‌کند مأنوس.
و عشق، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی‌ها برد،
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.
_ و نوش‌داروی اندوه؟
_ صدای خالص اکسیر می‌دهد این نوش.

و حال شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چای می خوردند.

_ چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی.
_ چقدر هم تنها!
_ خیال می‌کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.
_ دچار یعنی
عاشق.
_ و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
_ چه فکر نازک غمناکی!
_ و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است.
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست.
_ خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست.
_ نه، وصل ممکن نیست،
همیشه فاصله‌ای هست.
اگرچه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله‌ای هست.
دچار باید بود
و گرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله‌هاست.
صدای فاصله‌هایی که
_ غرق ابهامند.
_ نه،
صدای فاصله‌هایی که مثل نقره تمیزند.
و با شنیدن یک هیچ می‌شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه‌هاست.
و او ثانیه‌ها می‌روند آن طرف روز .
و او ثانیه‌ها روی نور می‌خوابند.
و او و ثانیه‌ها بهترین کتاب جهان را.
به آب می‌بخشند.
و خوب می‌دانند
که هیچ ماهی هرگز.
هزار و یک گره رودخانه را نگشود.
و نیمه شب‌ها، با زورق قدیمی اشراق
در آب‌های هدایت روانه می‌گردند.
و تا تجلی اعجاب پیش می‌رانند.

سهراب سپهری





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

20 تیر 91 :: نویسنده : حامد

من به اندازه‌ی تقدیر توام .. که به دست روشنت دل بسته
آسمون دل گرفته با منه .. گریه انگار که به من پیوسته

حس خوب داشتنت همرامه .. این به من گرمی بودن میده
من به این دلهره عادت دارم .. این تویی داره امونم میده

تو تموم عاشقانه‌ی منی .. که به هر جهت پر از احساسی
تو با دستای قشنگت داری .. پل رویا رو برام میسازی

من بدون تو یعنی یک مرداب .. می‌رسم به تیرگی یک خواب
بگو این تاریکی‌ها با ما نیست .. در میاد از پشت ابرا مهتاب





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

17 تیر 91 :: نویسنده : حامد

هنوز هم عاشقانه‌هایم را عاشقانه برای تو می‌نویسم..
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف می‌زنم..
هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..

این روزها دیگر پشت پنجره می‌نشینم و به استقبال باران می‌روم.
می‌دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می‌دانم  یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،
کسی که جز تو نیست بازمی‌گردد..

می‌دانم تمام می‌شود و ما رها می‌شویم؛ پس بگذار بخوانم:
اولین عشق من و آخرین عشق من تویی
نرو، منو تنها نذار که سرنوشت من تویی..





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

17 تیر 91 :: نویسنده : حامد
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.
تنها برو!

دکتر علی شریعتی





نوع مطلب : عاشقانه، شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

17 تیر 91 :: نویسنده : حامد

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارد
این موج عاشق کار با ساحل ندارد

باید ببندم کوله بار رفتنم را
مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد
عمری که پایت سوختم قابل ندارد

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:
از برف اگر آدم بسازی دل ندارد

باشد ولم کن باخودم تنها بمانم
دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد
موجی که عاشق می‌شود ساحل ندارد

 مهدی فرجی

موج عاشق ساحل دیوانه دل





نوع مطلب : عاشقانه، متن ترانه، شعر، 
برچسب ها : موج عاشق،
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


ممنون از حضورتون
لطفا نظر یادتون نره
برای تبادل لینک مارو با عنوان دوست داشتن لینک کنید

مدیر وبلاگ : حامد
نویسندگان
نظرسنجی
نظرت درمورد وبلاگ چیه؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic